«زن ها نمی روندتنها از هر آنچه که هستدست می کشند!»سه سطر شروع این شعر را من نگفته امگاه امامات می مانماز اینکه چطور مردانی هم هستندکه اینهمه زنانه می فهمند!مثلا همین ایلهان برک*
و تو چه بی اندازه فقط مردی!آنقدر مردکه نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهدترکیبی را به دوش کشیدن:از نگرانی های مادرانه امکه چه می خوری؟کِی می خوابی؟هوا سرد است؟
از بی قراری های زنانه امکه بی بازوانت شب ها سر نمی شوندکه با زن دیگری نباشی یکوقتکه اصلا دوستم داری؟داشتی...؟!
و از بی تابی دخترانه امکه برای کی لوس شوم حالا؟!!
تو آنقدر زنانه نمی فهمیکه نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهدمادری رازنی رادختربچه ای راهر سه را ب
برچسب: نمی,روند,
نویسنده: آتنا قاسمی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 1:15