خرید بک لینک
در مندیوانه ای جا ماندهکه دست از دوست داشتنت بر نمیدارد!با تو قدم میزندحرف میزندمیخنددشعر میخواندقهوه میخوردفقطنمیتوانددر آغوش بگیردت ...به گمانمهمین بی آغوشیاو راخواهد کشت ..."مریم قهرمانلو" نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 17:44 توسط رویا|

برچسب: دیوانه,مانده, نویسنده: آتنا قاسمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

«زن ها نمی روندتنها از هر آنچه که هستدست می کشند!»سه سطر شروع این شعر را من نگفته امگاه امامات می مانماز اینکه چطور مردانی هم هستندکه اینهمه زنانه می فهمند!مثلا همین ایلهان برک* و تو چه بی اندازه فقط مردی!آنقدر مردکه نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهدترکیبی را به دوش کشیدن:از نگرانی های مادرانه امکه چه می خوری؟کِی می خوابی؟هوا سرد است؟ از بی قراری های زنانه امکه بی بازوانت شب ها سر نمی شوندکه با زن دیگری نباشی یکوقتکه اصلا دوستم داری؟داشتی...؟! و از بی تابی دخترانه امکه برای کی لوس شوم حالا؟!! تو آنقدر زنانه نمی فهمیکه نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهدمادری رازنی رادختربچه ای راهر سه را ب

برچسب: نمی,روند, نویسنده: آتنا قاسمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

زن زمانی می رود که باید برود اشتباه نکن صحبت از حادثه تکه تکه شدن قلبش نیست زن می تواند بادبان تکه تکه شده تمام حادثه ها ی قلبش را با گذشت با عشق با جان وصله کند و کشتی زندگی را حتی با بادهای ناموافق هدایت کند زن اما زمانی می رود که غرورش جریحه دار شده باشد آن روز یقین بدان و شک نکن که او هرگز باز نمی گردد ..... (نسرین بهجتی) نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 17:46 توسط رویا|

برچسب: زمانی,رود, نویسنده: آتنا قاسمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان تیز کرده اند برای موهایم. مرا که می شناسی... سرم برود عهدم نمی رود. هزار پاییز هم بگذرد، کمین می کنم سَرِ راه خیالت، شاید ببافی ام به روحت، به قلبت، به خیالت... می دانم تو توانایی بافتنِ نشدنی ترین زوج ها را داری... واقعیت من و خیال تنت را. (روشنک آرامش) نوشته شده در دوشنبه بیست

برچسب: برای,نیستی, نویسنده: آتنا قاسمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

دیر آمده ایمحبوب منآنقدر دیرکه به پنج زبان زنده ی دنیا هم دوستم بداریهیچ اتفاق عاشقانه ای سکوت بارانی این دیدار را نخواهد شکست!گل سرخ ات رابر سر این شعر پرپر کنردیف و قطعه را هم به خاطر بسپارتاوان دیر رسیدن گاهیتنهابا یک عمر گریه پرداخت می شود! "بهرام محمودی" نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:19 توسط رویا|

برچسب: دیر,آمده, نویسنده: آتنا قاسمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

صفحه بندی